داستان صوتی کامل معصوم دل افروز عاشیق عبدالعلی نوری | مجموعه ناب و تاریخی

داستان کامل صوتی دل افروز از استاد بزرگ عاشیق نوریداستان دل افروز از عاشیق عبدالعلی نوری، یک داستان سنتی قدیمی سینه به سینه
بارها شده است که در ماشین ها با رانندگی بزرگان نشسته ایم و این آهنگ به گوش ما خورده است. آهنگی قدیمی ولی بسیار دل نواز. داستان این عاشیق بسیار جالب است. این داستان حول دو عاشق میچرخد. داستان از این قرار است که روزی پادشاهی، در کنار وزیر خود بحثی باز میکند که آیا غلامی زیبا تر از غلام من هست. وزیر میگوید جانم به قربانت بله هست ولی می دانم که اگر بگویم تو من را خواهی کشت. شاه میگوید اگر زیباتر از غلام من باشد تو را نمیکشم ولی اگر غلام من زیبا تر باشد تو را عفو نخواهم کرد و از وزارت تورا به کنار خواهم گذاشت. وزیر قبول میکند و می گوید غلام زیباروتر از غلام شما پسری است به نام معصوم که در یمن زندگی می کند. شاه و وزیر با ورد و جادو و جمبل خود را در آن واحد به یمن میبرند و بدون سر و صدا وارد اتاق معصوم میشوند. لحاف را از روی معصوم که پسری بوده در خواب کنار میزنند و شاه از زیبایی او مبهوت میشود و غلام خود را از یاد میبرد. در این حالت، شاه به وزیر میگوید که تو بازی را بردی ولی ای کاش برای جوانی به این زیبایی دختر زیبایی هم نصیب شود و در طالع او باشد. وزیر میگوید که همچین دختری میشناسم و شاه میگوید آن دختر کیست که برازنده این همه زیبایی و جمال پسر باشد و وزیر میگوید که آن دختر شاه، دل افروز است. در آن واحد دل افروز را از رخت خود در شهر دور برمیدارند و دوباره با سحر و جادو اورا در بغل معصوم میگذارند. شاه و وزیر میروند و برای دو جوان آرزوی وصال میکنند. دو جوان در نصف شب از خواب بیدار شده و ناگهان میترسند و با یکدیگر به جدال و دعوا میپردازند که تو کیستی در منزل من و بدون اجازه در رخت من خوابیدهای؟معصوم میگوید که ….